دردامنه غربی کوه "شیردروازه" و رو به رودخانه کابل، باغ بابر بار دیگر در حال سربرافراشتن است. این باغ دلگشا با گل ها، درختان و گیاهان نوکاشته، میراثی است از گذشته این شهرتاریخی.
در آن سوی رودخانه و درست در مقابل کوه شیردروازه کوه "آسمایی" لنگر انداخته است. برای کابلی ها به به گردش رفتن، و به گفته خودشان چکرزدن، از لذت های ایام نوروز و آغاز بهار است.
با پایان خونریزی های داخلی و آغاز بازسازی، باغ بابر هم به همت بنیاد آقاخان از به شکل و هیئت زیبا و دیرینه خود درآمده است.
کابل شهری است با جلوه هایی از فرهنگ و معماری آسیای مرکزی، هند، غزنین و خراسان. باغ بابر هم از همه این جلوه ها نشانی در خود دارد و عمارتی است درخور این شان تاریخی .
زمانی را تصور کنید که "ظهیرالدین محمد بابر" سلطان مقتدر مغول شیفته کوه ها و زیبایی های طبیعت این بخش از شهر کابل شد. از همین رو، دستور داد تا این باغ را با جوی های آب روان در کنار حصار کابل آن روز بسازند تا او دراین باغ، و در پایتخت تابستانی خود، به دریای کابل نگاه کند و با شادی گذر عمر را ببیند.
بابر برای تاسیس سلسله گورکانی شهرها و آبادی های زیادی را تسخیر کرد و قلمرو وسیعی را تصرف کرد. ولی از میان همه شهرهای زیبای هند و خراسان، این نقطه ازکابل را برای اقامت ابدی خود انتخاب کرد.
پادشاهان و شاهزادگان مغول در کشورهایی که فتح کردند، در کنار خرابی ها و ویرانی ها، به ساختن نیز مى پرداختند و در پرداختن به جایگاه تفرج و خوش گذرانی از خود ذوقی نشان می دادند. خود بابر در کتاب بابرنامه از مجموعه ای که ما امروز به نام باغ بابردر کابل می شناسیم با اشتیاق سخن گفته است.
شاید به این دلیل که خان مغول اینجا را به عنوان آخرین منزل خود قرار داده بود، در آبادی و زیبایی آن کوشش بسیار کرد.
اکنون نیز مهم ترین بخش باغ، مقبره مرمرین بابر است که در مرتفع ترین نقطه این باغ کوهپایه ای، چون گوهری بر تاج سلطان مغول جلوه فروشی می کند.
مقبره بابر اندکی بالا تر از مسجدی است که معماری آن به معماری پر شکوه عصر طلایی مغول ها در هند می ماند. دوره ای که اکنون از آن عمارت عظیم "تاج محل" به یاد گار مانده است و این مسجد و آرامگاه نیز اندک شباهتی به آن دارد.
حصار مقبره، شبکه ای مرمرین است که این حصار نیز در چنبره حصاری خشتی است. به نظرمی آید که این دیواره خشتی بعدها ساخته شده است تا به دلائل مذهبی آرامگاه سلطان را از مسجد جدا کند.
می توان در میان ستون های مرمرین مسجد نشست، پشت به آرامگاه سلطان کرد و تمام گستره باغ را تا پشت رودخانه دید. از این نقطه، باغ به شکل بخش هایی مسطح است که یکی پایین تر از دیگری ساخته شده و تا حصار پشت رودخانه رسیده است.
این باغ هم مثل بسیاری از مکان های دیگر کابل، از آنچه بر افغانستان رفته است، نشان ها و حکایت ها دارد. مجموعه هایی که بعدها این پادشاه و آن پاشاده به این باغ افزوده اند و یا ویران کرده اند.
قصری که گفته می شود در ضلعی از باغ به دستور عبدالرحمن خان ساخته شده، استخری که اکنون در گوشه ای پر آب است و رستورانی که پذیرای میهمانان است.
آن طرف رودخانه، تا چشم کار می کند خانه های کوچک و بزرگ است. بعد از آن کوه آسمائی است که سرخ فام می شود وساعتی مانده به شامگاه می توان از میان مقبره و مسجد، یکی از تماشایی ترین مناظر غروب را در کابل دید.
این غروب به اندازه ای شکوهمند است که لحظه ای آدم آرزو می کند که کاش بتواند برای ابد در این باغ بماند، شاید همین حس بود که سلطان ظهیرالدین محمد بابر را برآن داشت که اینجا را به عنوان آرامگاه ابدی خود برگزیند.
(با تشکر از محمد غلامى، داوود قاری زاده و جولیان لزلی برای برخی از تصاویر باغ بابر)
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
اینجانب انجنیر محمد جاوید ظفری آمر اداری و مالی باغ بابر میباشم.خوشحال هستم که باغ بابر یگانه تفریحگاه خوب برای همشهریان خوب کابل و تمام مردم افغانستان و مهمانان خارجی میباشد .خوشحالم که در این مکان تاریخی و تفریحی در خدمت بازدیدکنندگان محترم میباشد. باغ بابر تسهیلات فراوانی برای محافل داخلی و بین المللی میباشد: قصر مکپلکه (حرم سرا) که امیر عبدلراحمن خان برای خانم خود اعمار کرده بود، کاروان سرا و پاولیون (رستوانت) آن نیز از سهولت های این باغ میباشد که برای اجرای محافل و کنسرت ها بسیار زیبا میباشد.
موضوع گزارشتان خیلی جالب ومایه تقویت روح وروان افغانهای وطندوست میباشد.من این گزارش راوقتی در انترنت پیداکردم که دوستان ماه ها قبل نظرداده بودند.به نظر بنده نحوه گزارش ,طرز بیان وغیره مهم نیست زیرا ازارزش اصل مطلب نمیکاهد مهمترین موضوع ابادانی وطن عزیز وجنگزده ما میباشدواز دست اندرکا ران سایت ممنون ومتشکرم که تصاویرقشنگ از ین باغ ( که زمانی خط اول جبهه شورای نظاروحزب اسلامی بود وهرگز تصور نمیشدبه این زودی زخمهایش التیام یافته وبه حالت اولی برگردد)به نمایش گذاشته اند.به امید آبادی همهءوطن عزیزما.قرایی از فنلند
من سید محمد امین صمدی هستم مقیم سرزمین کمال الملک (جمهوری اسلامی ایران)
بعضي از دوستان نظراتي مي دهند كه آدم فكر مي كنه هنوز هم در افغانستان و اون زمان جنگ هاي داخلي و حزب و قوميت گرايست .
جاي بسي تاسف و ناراحتي است .
در نهايت گزارش جالبي بود به اميد روزي كه با وحدت و يكدلي همگي بريم به ديدن باغ بابر
تا جنيني کار خون آشامي است
جلال الدين محمد بلخي رومي
من نمی دانم چرا وقتی یک کار فرهنگی انجام می شود، مثلا یک مطلب تولید می شود، اگر مربوط به افغانستان باشد، خیلی ها بلا فاصله مسائل قومی، منطقه ای و بحثهایی مثل لهجه و زبان را مطرح می کنند.
من می خواستم به این آقایان یا خانم ها بگویم که باید به محتوا توجه کنند، به این فکر کنند که چیزی یاد بگیرند و اگر انتقادی می کنند، انتقادی سازنده و درست باشد. نه نیشی از سر عقده گشایی منطقه ای، زبانی و یا فکری.