کتاب راهنمایی که در دهۀ ۱۹۵۰منتشر شده، از افغانستان چهرهای دیگر ترسیم میکند.
تئاتر اشتراکی و چندسویه روشی است برای آگاهی و امید دادن به مردم افغانستان.
چرا در افغانستان دوربینهای نو در جعبه های قدیمی جاسازی میشوند؟
چه پرشور اما زیرکانه زنان هرات همچنان میکوشند و آینده بهتری را جستجو میکنند.
در میان فیلمسازان پارسیگو سنتی در حال پا گرفتن است که در گذشته تصور آن سخت بود.
خلوت رؤیایی کابل فسانه شده است. گهگاه مردم دست برگوش میگذارند تا از جایی بگذرند.
شاید کسانی در هرات دیده به جهان بگشایند که دیگر هیچ مناری را در اين شهر نبینند.
در آخرین روزهای حیات پیوسته از آرزوی خود برای بازگشت به کابل میگفت.
تصویرهایی که طالبانکسی بر دیوارها کشیده، نشأتگرفته از روحیۀ ضد جنگی است.
شهدای صالحین، خوابگاه ابدی شخصیتهای معروف افغانستان در کابل است.
حمیرا نکهت پس از سال ها غربت به افغانستان برگشته، تا دوستداران شعرش را ببيند.
شهرزادها با هم متحدند و همه در داستان نویسی و سلیقۀ ادبی، سبک نزدیک به هم دارند.
تصاویر تاریخی و کمتر دیده شده از افغانستان که از گنجینه کتابخانه بریتانیا آمده است.
آموزشگاه فیروزکوه در کابل میکوشد فرهنگ و هنر اصیل افغانی را زنده نگه دارد.
شورویها مجتمعهای مسکونی کابل را با زیبایی کم اما محکم ساختند و چهره شهر عوض شد.
روز نوروز در افغانستان مردم بر فراز تپهها میروند و بادبادک به آسمان میفرستند.
از راه دشتها پر از گل بیا بهار/ با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
موزه بدخشان فاجعهای انسانی را روایت میکند که سی سال پیش در افغانستان رخ داد.
بازدید از باشگاه ورزشی در کابل و گفتگو با فرشته صفری مربی ورزش رزمی بانوان.
نانسی دوپره به افغانستان بازگشت، تا گام مهم دیگری را در دهۀ هشتم زندگیاش بردارد.
اگر نسل دوران اشغال شوروی مکتب میرفتند و "کمونیست" میشدند، چه اتفاقی میافتاد؟
شهر جلالآباد افغانستان بار دیگر بازسازی و کانونی برای گردشگری میشود.
نگاه عالم رزم به جهان بیشتر بر پایۀ فروتنی و وفاداری بود و خود را عیاری از بلخ میدید.
شماری از دوستانش میگريند. هوا ابرآلود است، گویا دل آسمان هم گرفته است.
ای کاش این عکسهای زیبا، از بطن افغانستان دیروز میبود، و امروز، اما افسوس.
برای آنها که از خرابات کابل خاطراتی دارند، دیدن امروز آن حادثهای است دردناک.
در محل فروش کالاهای دست دوم کابل از شیر مرغ تا جان آدمیزاد یافت میشود.
محبوبه ابراهیمی در دفتر"بادها خواهران مناند" همه تاریخ را در زنانگی شریک میکند.
سحر در آرزوی روزی است که طرحهایی را که خود در ذهن دارد، ببافد.
ظهیرالدین بابُر به عنوان شاعر به کابل مىرود و شعر لسانالغیب حافظ را مىخواند.